محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

961

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

از ياران زيد ، و از پس او معاوية بن اسحاق بن زيد بن حارثه را بكشتند و زياد بن عبد الله العمرى را نيز بكشتند و سرهاشان سوى يوسف بن عمر آوردند . زيد بن على ياران خويش را گرد كرد و بيكبار حمله كردند بر شاميان ، و ايشان را برداشتند و لختى بازپس بردند . و از ياران زيد هفتاد تن را بكشتند ، و ديگران كه بماندند خسته و مجروح شدند . و زيد بن على پاى بيفشرد . و تيراندازان شام پيش اندر آمدند و تيرباران كردند سخت ، و همه دست بر زيد داشتند . پس تيرى بر پيشانى زيد آمد و از پس سر بيرون شد . زيد از اسب اندر افتاد . او را برداشتند و به سراى مردى بردند از شاعيان . و پسرش يحيى بگريخت و به خانهء مردى از شيعت اندر شد . و يارانش به محلتها و كويها بپراگندند خسته . و طبيب آوردند كه زيد بن على را معالجت كند . چون تير از سرش بيرون كشيدند ، بانگ كرد و جان بداد . و او را به همان جامه كه داشت به گور كردند [ به شب ، و هيچ كس ندانست اندر آن وقت كه گورش كجا است . پس يوسف بن عمر ديگر روز خبر يافت كه زيد كشته شد و به گور كردندش ] ، و ندانستند كه گورش كجا است . پس غلامى از آن زيد بيافت ، و او را تهديد كرد به كشتن ، تا گور زيد بنمود . يوسف بفرمود تا او را از گور بركشيدند و سرش از تن جدا كردند و به هشام بن عبد الملك فرستاد به شام ، و تنش بر كناسهء كوفه بر دار كردند . و نصر بن خزيمه و معاوية بن اسحاق و زيد بن حارثه را و زياد بن عبد الله همچنين بفرمود تا بر دار كردند . و يوسف بن عمر در مزگت رفت و بر منبر شد و علىّ بن ابى طالب را رضى الله عنه و فرزندانش را دشنام زشت داد و لعنت كرد ، و كوفيان را نيز دشنام داد و گفت : اى كوفيان ، مرده پذيريد به خوارى و فرومايگى ، و الله كه من نيز ديوان ندهم شما را و ايدون كنم كه شما را بدترين خلق باشيد و ذليلترين . و ايشان را تهديد كرد و از منبر فرود آمد و فرمود تا سرهاى مردمان همى جستند ، و هر اسيرى را كه پيش آوردند بكشت و بسوخت . و يوسف بن عمر خلقى از شيعت به كوفه اندر بكشت از ياران زيد بن على . پس نامه نبشت به هشام بن عبد الملك و او را تحريض كرد بر ويران كردن كوفه . هشام